تبليغاتX
ترانه ی عشق

       


مَن عَشَّقَ فَعَفَّ ثُمَّ ماتَ ، ماتَ شَهیداً 

 


هرکس عاشق باشد و عفیف بماند ، سپس بمیرد ، شهید مرده است.

میراث تاراج پاییزم

می بارم می رقصم می ریزم

لبخندت فرجامم می جویم آرامم

در صحن ایثار چشم تو

دستانت خاک من می رویم می رویم

با اشک پر بار چشم تو

آیین پاکت را مهمانم

در مهر پیدایت پنهانم

دور از تو آوارم بی باران می بارم

با روح سر شارت نابم کن

دور از تو بی تابم بی خوابم بی خوابم

با شعر چشمانت خوابم کن   

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 11:48  توسط ترانه | 
ای ستاره ای که پیش دیده ی منی !

باورت نمی شود که : در زمین

هر کجا به هر که می رسی

خنجری میان مشت خود نهفته است

پشت هر شکوفه ی تبسمی

خار جانگزای حیله ای شکفته است!

********************

آن که با تو می زند صلای مهر

جز به فکر غارت دل تو نیست.

گر چراغ روشنی به راه توست

چشم گرگ جاودان گرسنه ایست !

********************

ای ستاره ما سلام مان بهانه است

عشق مان دروغ جاودانه است .

در زمین زبان حق بریده اند

حق زبان تازیانه است .

وان که با تو صادقانه درد دل کند

های های گریه ی شبانه است !

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 11:22  توسط ترانه | 
سیه چشمی به کار عشق استاد

به من درس محبت یاد می داد

مرا از یاد برد آخر ولی من

به جز او عالمی را بردم از یاد

عشق بی سامان

چنین با مهربانی خواندنت چیست؟

بدین نامهربانی راندنت چیست؟

بپرس از این دل دیوانه ی من

که ای بیچاره عاشق ماندنت چیست؟

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 11:13  توسط ترانه | 

و تو بي آنکه فکر غربت چشمان من باشي نميدانم کجا؟ تا کي؟ براي چه؟ ولي رفتي

کسي حس کرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت انگار کسي حس کرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود

و بعد از رفتنت دريا چه بغضي کرد

و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت

و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک قلب ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر

نمي دانم چرا ؟

شايد به رسم عادت پروانگي مان باز

براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 19:8  توسط ترانه | 

از خدا خواستم مصائب مرا حل کند و خدا گفت : نه
او فرمود : حل مشکلات تو کار من نیست " من به تو عقل دادم و تو با توکل به من به مراد مقصود میرسی
از خدا خواستم غرور مرا بگیرد و او گفت : نه
او فرمود : باز گرفتن غرور کار من نیست بلکه تویی که باید آنرا ترک کنی
از خدا خواستم به من شکیبایی عطا کند و او گفت : نه
خدا فرمود : شکیبایی دست آورد رنج است و به کسی عطا نمیشود باید آنرا به دست آورد
از خدا خواستم به من سعادت بخشد و خدا گفت : نه
خدا فرمود : خود باید متعالی شوی اما به تو یاری میرسانم تا به ثمر بنشینی
از خدا خواستم مرا کمک کند تا دیگران را به همان اندازه که او مرا دوست دارد دوست بدارم
خدا فرمود : آفرین بالاخره مقصود اصلی را دریافتی
از او نیرو خواستم او مشکلات را جلوی پایم گذاشت تا قویتر شوم
از او حکمت خواستم او مسائل بسیاری به من داد تا حل کنم
از او شهامت خواستم او خطر را در مقابلم قرار داد تا از آن بجهم
از او عشق خواستم انسانهای درد مند را سر راهم قرار داد تا به آنها کمک کنم
از او کمک خواستم به من فرصت داد
هیچ یک از خواسته هایی که داشتم دریافت نکردم اما به آنچه نیاز داشتم رسیدم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 19:6  توسط ترانه | 

 

 باز کن پنجره ها را ، که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد

    *****

و بهار

روی هر شاخه ، کنار هر برگ

شمع روشن کرده ست.

همه ی چلچله ها برگشتند

و طراوت را فریاد زدند

کوچه یکپارچه آواز شده ست

و درخت گیلاس

هدیه ی جشن اقاقی ها را

گل به دامن کرده ست .

    *****

باز کن پنجره ها را ، ای دوست

هیچ یادت هست

که زمین را عطشی وحشی سوخت ؟

برگ ها پژمردند؟

تشنگی با جگر خاک چه کرد ؟

    *****

هیچ یادت هست؟

توی تاریکی شب ها ی بلند

سیلی سرما با تاک چه کرد ؟

با سر و سینه ی گل های سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد ؟

هیچ یادت هست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 12:1  توسط ترانه | 

میلاد باسعادت یگانه منجی عالم بشریت را به شیعیان عزیز در سراسر این کره خاکی تبریک عرض می کنم.

 

طلوع می کند آن آفتاب پنهانی

ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می پرد نشانه ی چیست

شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

کسی که نقطه ی آغاز هر چه پرواز است

تویی که در سفر عشق خط پایانی

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق

بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی

زنده یاد قیصر امین پور

 

از سمت حرم شنیده ام می آید

با تیغ دو دم شنیده ام می آید

بگذار به انتظار او بنشینم

با گوش خودم شنیده ام می آید

فاطمه آقا براری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 18:26  توسط ترانه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ


دوست عزیز سلام
لابد فکر می کنی من ترانه 15 سال دارم
نه عزیز
من ترانه 18 سال دارم نظر یادت نره
نوشته های پیشین
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
پیوندها
مطالب آموزشی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان



 

Powered by : قالب و كدهاي جاوا >